المسلسل الصيني “انطلق” | “Go Ahead” مترجم عربي الحلقة 5 مسلسلات “ستيفن” بطل “مسلسل تزلج في الحب”
[به نام خانواده] [قسمت پنج] !گردن اردک آوردم یخ شده، مگه نه؟ پس اگه فکر میکنی یخ شده، نخور هرچقدر بخوام میخورم همونطور که انتظار داشتم هیچی نپوشیدی بنداز رو خودت، وگرنه سردت میشه شام آماده اس بیاین یه نوشابه بده این واسه تو این واسه من !خوشمزه اس آقای لی خوابه؟ آره
و فردا واسه خمیر درست کردن باید چهار صبح بیدار بشه شهاب سنگو ندیدید؟ تو اخبار گفت شهاب سنگ ساعت یک صبح دیده میشه الان تازه سر شبه میشه صبر کنیم تا شهاب سنگ بیاد؟ دو سال پیش منتظر باران شهاب سنگ موندیم یادتونه؟ ولی هیچی ندیدیم تازه پشه ها نابودمون کردن ایندفعه فرق داره
دیدی که امروز بارون اومد الان هوا تمیزه تازه، میگن این باران شهاب سنگ هر پنجاه سال یه بار اتفاق میوفته حتما میبینیمش باید صبر کنیم جدیدا چون شبا خیلی میخورم وزنم زیاد شده خب کمتر بخور من تو سن رشدم سن رشد؟ یه نگاه به شکم گنده ات بنداز !ژیجیو !لهت میکنم یعنی
شهاب سنگا کی میان هواپیماس از مامانت نپرسیدی که چرا ولت کرد و رفت آره؟ نپرسیدم کنجکاو نیستی بفهمی؟ نه باشه دلیلشو میدونم برای همین کنجکاو نیستم نمیخواست منو ول کنه میخواست از وابستگی های گذشته اش خلاص شه پس ما فقط وابستگی هستیم لازم نیست خیلی فکر کنی ،اگه مامانت بخواد برت گردونه
خودش برمیگرده خیلی راحت منو ول میکنه و بعد برمیگردونم فکر کرده کیه؟ مادرته ایندفعه که مامانت برگشته چه احساسی داری؟ هیچی ولی ذهنم مشغوله هرچند حالا که میدونم زندگی خوبی داره، خیالم راحته تو چی؟ ذهنتو برای اینکه مادرت یهویی برگرده پیشت آماده کردی؟ ذهنمو آماده کردم؟ اگه برگرده بهش میگم پول بابامو بده
و بعدش ولش میکنم فکر کردی من مثل خودت مهربونم؟ امیدوارم عه، اون شهاب سنگه؟ !بیدار شو جیان جیان! شهاب سنگ اومد !شهاب سنگ !شهاب سنگ !بیدار شو !شهاب سنگ !اولین بارمه شهاب سنگ میبینم چرا مثا دخترا رفتار میکنی؟ !واسه آرزو کردن که پول نمیدم !حالا اگه برآورده هم نشه، چیزی نمیشه !مامان
!من اینجام منو میبینی؟ !مامان !من اینجام !مامان منو میبینی؟ !اه، بیا دیگه نه من نمیخوام لی جیان جیان رو ببینم ما نمیریم پیش لی جیان جیان واسه غذا خوردن میریم رستوران هایچائو و اونجا برادرت رو میبینیم دروغ میگی دیگه حرفتو باور نمیکنم من دروغگو ام؟ کی بهت دروغ گفتم؟
گفتی برادرم دلش واسم تنگ شده و حتما ازم خوشش میاد اما فقط لی جیان جیانو دوست داره !و بهم توجه نمیکنه اون دوست داره ولی نمیتونه فورا قبولت کنه من نمیخوام اینجا بمونم !دلم میخواد برگردم سنگاپور اینجا اصلا دوستی ندارم ما همیشه اینجا نمیمونیم و بعد جشنواره بهار میریم تازه
تو به همکلاسی هات گفتی یه برادر بزرگ تر داری اگه سال بعد که برمیگردی مدرسه ،هیچ عکسی با برادرت نداشته باشی همکلاسی هات فکر میکنن دروغگویی مگه نه؟ بیا بریم الان بارون میاد بیا نمیتونی حلش کنی؟ نه، خیلی سخته بده ببینم یه زمین کشاورزی وجود داره
که طولش 6 متر و عرضش 3 متره ،اگه دورش با حصار پوشیده شده باشه طول حصار چقدره؟ کدوم طولشه، کدوم عرضش؟ این طولشه این عرضش درسته طولش و عرضش چقدره؟ طولش 6 متر و عرضش 3 متره خب مستطیل دوتا طول و دوتا عرض داره اگه با هم جمعش کنی، چقدر میشه؟
میشه 18 متر درسته اگه یه طرف زمین با دیوار پوشیده شده باشه چقدر از حصار باقی میمونه؟ فهمیدم خیلی جالبه که که ماه گرفتگی مشترک داشته باشین، نه؟ اون روز مثل الان صدای طوفان خیلی شدید بود و همسایه ها صدای تو که به در میزدی رو نشنیدن چندین سال
همه اش خواب میدیدم که تو یه روز طوفانی نمیتونم راه خونه رو پیدا کنم و سرتا پا خیسم و از سرما میلرزم ولی از وقتی چنگژی رو به دنیا آوردم دیگه اون خواب رو نمیبینم چرا خواب طوفان میبینی؟ چون میترسم خدا دعوام کنه خرافاتی !چه مسخره چرا نمیرن؟ بسه
انقد سبزی هارو خورد نکن زودباش سبزیا رو پاک کنیم و بریم خونه بیا لی جیان جیان دلت درد میکنه؟ سردرد دارم هنوز نگران برادرتی؟ مگه همیشه نمیگفتی یه بچه که مادر داره خیلی بهتر از یه بچه بی مادره؟ آره، با این قضیه موافقم ولی بازم خیالم راحت نیست اون چنگژی عوضی
خیلی حرسم میده و اگه مامان ژیجیو هم با خودش یه دختر بیاره باید بشینم کل زندگیم بچه بزرگ کنم واقعا لازمه از کل زندگیت حرف بزنی؟ تو خیلی جوونی راستی جیان جیان برادرت چی دوست داره اون کلوچه و نودل و دنده ی ترش و شیرین دوست داره خب تولدش نزدیک نیست؟
باید بدونم چی دوست داره تا یه کادوی خوب واسش بگیرم عه راستی جمعه ی بعدی تولدشه !همچین چیزیو فراموش کرده بودی اینکه یادم رفته عجیب نیست تو از کجا فهمیدی؟ من چیزای مهمی مثل روز تولد رو تو دفترچه ام یادداشت کردم میشه بگی ژیجیو چی دوست داره؟
به نظرم ژیجیو از هدفونه خوشش میاد رنگ مشکی رو دوست داره انتخاب خوبی کردی اوهوم چی شده؟ امروز خیلی ساکتی مگه نباید حواست به خواهرت باشه؟ اصلا چرا به من اهمیت میدی؟ !طول !عرض !حصار واسه اینم حسودیت میشه؟ !بخاطر تو حسودیم بشه؟ برو بابا من ژیجیو جونمو دارم تو خونه سهم خودمو
واسه پول هدفونه میدم آقایی که تولدشه بیا با خاله ات حرف بزن من کمک میکنم چیکار میکنی؟ مثلا دارم آشپزی میکنم تو آشپزی بلد نیستی بعدش، مگه جایان جیان باهاش حرف نمیزنه؟ اون خواهر زاده اش نیست برو دیگه !ای بابا من و خاله ام واقعا حرفی واسه گفتن نداریم برو اومده اینجا
تا تولدتو تبریک بگه درباره چیزای عادی باهاش حرف بزن برو باشه میوه هایی که رو میزه رو واسش ببر نمیخواد خوردش کنی دستتو میبری گشنیزا رو بشور باشه !خانم لی بهم بگین جیان جیان جیان جیان بله انجام اینکارا رو درست تاثیر نمیذاره؟ نه نمیذاره به هرحال درسم خیلی خوب نیست خاله هه لانگ
لی جیان جیان میوه آوردم بخورین جیان جیان بخور دستات کثیفه خب با خلال دندون بر داشتم دیگه ببین چه گندی زدی به میز خودت تمیزش کنی ها باشه خاله هه لانگ، نمیشد همونجا حرفتون رو بزنید؟ بشین باشه چرا الان با جیان جیان اونطوری حرف زدی؟ مگه باهاش چجوری حرف زدم همیشه همینطوری
باهاش حرف میزنم خاله واقعا با لی جیان جیان مثل یه آدم بزرگ از خانواده لی رفتار میکنی؟ به هرحال درست نیست اونجوری باهاش رفتار کنی اونا بدون اینکه ازت چیزی بخوان، بهت غذا و جا دادن و پول شهریه ات هم میدن مگه چی میشه اگه واسش میزو تمیز میکردی؟
چند بار بهت اینا رو گفتم؟ باید هرچقدر که میتونی کمکشون کنی میدونم دوست نداری این حرفا رو بشنوی ولی نمیتونی خودتو با لینگ شیائو مقایسه کنی باباش خودش خرجش رو میده پس اون مثل تو نیست پس باید اینجا پسر خوبی باشی چرا بابات هنوز نیومده؟ فکر کنم یادش رفته کیک بگیره
شاید تا دم در اومده بعد تازه یادش اومده که کیک بخره الان بهش زنگ میزنم اومدش چرا انقد طولش دادی؟ بابا خب وقتی اومدم دم در یادم اومد که کیک نگرفتم دیدی بهت گفتم؟ بیا به جیان جیان بگو شام آماده اس باشه میدونی چقدر واسه لیوبائو سخته که بیرون کار کنه؟
شرایط خوب الانت به لطف اوناس وظیفه اونا نیست که شهریه ات رو بدن پس ژیجیو باید قدرشونو بدونی و ممنون باشی ژیجیو کمکم کن ظرفا رو بیارم زود باش برو باشه اومدم ژیجیو، تولدت مبارک تولدت مبارک !خیلی ممنون دیگه 18 سالت شده دیگه 18 سالت شده دیگه بزرگ شدی غذا بخور بخوریم
من اینو میخوام هه لان بله؟ تعارف نکن ما تعارف کردن بلد نیستیم هرچی خواستی بخور آره این یکی سسه که هایچائو درست کرده خیلی خوبه یکی از بهترین غذا هاشه بخور باشه این مثل خونه خودتونه؟ خوشمزه اس هایچائو بیا مرسی خودم میریزم بذار کمک کنم باید کمکت کنم هایچائو میخوام به سلامتیت بخورم
امروز تولد ژیجیو عه بذارین یکم حرف بزنم راستش …بدون هایچائو دوباره شروع شد ژیجیو الان تو همچین وضعیتی نبود اکه جرات کنه باهاتون بد رفتار کنه خودم باهاشو میشکنم ژیجیو به سلامتی بابات بخور چیکار میکنی؟ فقط بخورین بلند شو به سلامتی بابات بخور بابا، به سلامتیت میخورم باشه باشه زیاد نخور خیلی شیرینه
بیا یکم غذا بخور پسر واسه بابات شراب نریختی دیگه 18 سالت شده ولی هنوز سر به هوایی خب ولی در اصل خوب میفهمه خب این همه سال بزرگش کردی حتما سختت بوده فقط بشینید غذاتون رو بخورین بخورین ژیجیو به سلامتی آقای لینگ هم بخور بشین اینکارا لازم نیست نمیخواد آقای لینگ
کادویی که واسه تولد ژیجیو خریدی کجاس؟ حدس بزنید چیه پول پول !پول! پول! پول !چه کسل کننده! خیلی از کجا میدونستید که پوله؟ چون فقط پول به ذهنت میرسه دخترم خیلی خوب میشناسم پول بفرما ژیجیو تولدت مبارک ممنون آقای لینگ بذار ببینم بذار ببینم چقدر گذاشتین چرا پول منو گرفتی؟ خیلی داخلش گذاشتی
واسه تولد من فقط 600 یوان گذاشتی امسال بیشترش کردم واسه تولد بعدیت به تو بیشتر میدم واقعا؟ معلومه بیاین خب خب خب ژیجیو بزرگ شدنتو تبریک میگم !دیگه بزرگ شدی- بالغ شدنت مبارک- دیگه بزرگ شدی !بالغ شدنت مبارک !بالغ شدنت مبارک غذاها خیلی خوشمزه ان دیگه ننوش لینگ هپینگ بله
بعد از ظهر نرو اداره بمون و باهام بنوش مرخصی گرفتم مرخصی گرفتم باهات مینوشم باهات مینوشم !اینهمه غذا واست پختم تا قبول کنی دیگه ننوش دوست بد شرابو از دست بابات بگیر !زود باش بیا شما دوتا پسرای منین؟ بابا، انقد خوردی که فراموشی گرفتی؟ !پسرات هم تشخیص نمیدی شما پسرای منید
ما ارتباط خونی نداریم فامیلی هامون یکی نیست ولی بازم یه خانواده هستیم و توام پسر منی آره همه شون واسه خودت لینگ هپینگ من خیلی احساس بدی دارم میدونی؟ خیلی حالم بده چی شده؟ همیشه احساس میکردم سرنوشت خیلی باهام خوب تا کرده و این بچه های خوبو بهم داده
من خیلی قدرشون رو میدونم از وقتی کوچیک بودن، بزرگشون کردم و الان واسه خودشون مردی شدن اونا خیلی واسم مهمن از اینکه بزنمشون متنفرم از اینکه سرشون داد بزنم متنفرم ولی بعضی آدما دست از اینکه پدر واقعیشون نیستم، بر نمیدارن میگن پدرشون نیستم خانواده ام نیستن پس خانواده اشون کجاس؟
مادربزرگش که از خون خودشه همه اش میزنش و سرش داد میزنه و لینگ شیائو وقتی مامانشو میبینه حتی نمیتونه درست بخوابه و بی خواب میشه هر شب بخاطر بی خوابی عذاب میکشه وقتی اینطوری میبینمش قلبم درد میگیره کی میخواد مراقبش باشه؟ اصلا کی خبر داره؟ تو میدونی؟ پسرم، پسرم ژیجیو
اون حتی بیشتر عذاب میکشه هرکی بخواد سرش داد میزنه همه بهش میگن باید پسر خوبی باشی” ”باید…باید احترام گذاشتنو یاد بگیری اون اصلا تا حالا با من بد رفتار کرده؟ …وسط وسط شب میشینه میشینه تو حموم لباس میشوره زمینو تمیز میکنه و تو آشپزی کمک میکنه
اپن اصلا تا حالا با من بد رفتار کرده؟ ولی تو جلو چشم من میزنیش و دعواش میکنی اینا منو دیوونه میکنه اصلا میدونستی؟ چیکار میکنی؟ چیکار میکنی؟ بابا ببرینش حموم زودباشین !سریع یه لیوان آب بیار مواظب باشین نیوفته بیا بهش آب بدین تا دهنشو تمیز کنه آقای لینگ من میرم سر کار راستی
بزارین به پهلو بخوابه یه سطل آشغال آماده کنید اگه خواست استفراغ کنه بدین بهش اگه چیزی شد بهم زنگ بزنید این داستانا بابامو دیوونه کرده باید حواسم باشه توام اینجوری نشی چرا بشم؟ مگه از چنگژی متنفر نیستی؟ من ازش متنفرم؟ من از مادربزرگت متنفرم از سه نسل پشتشم متنفرم همه شون
شبیه همستر شدی عصبانی نباش اونا بعد سال جدید میرن زودباشین بیاین چرا انقد آروم میاین؟ خودت آروم برو ببین صورتت پر عرق شده خونه ی مادربزرگه ژیجیو کجاس؟ تقریبا رسیدیم تقریبا رسیدیم جیان جیان گوش کن امروز میخوایم ژیجیو رو ببینیم و بعدش میریم خونه بازیگوشی نکن اونو با خودمون نمیبریم؟
مادرش نمیخواد با عمو لی ازدواج کنه پس اون دیگه برادرت نیست نمیشه با اون بریم خونه ولی بابا واسش تخت خریده !تو واسش یه تخت خریدی هه ژیجیو ژیجیو هه ژیجیو چرا اومدی اینجا؟ مگه بهت نگفتم چند روز میرم خونه مامان بزرگم و و واست ذرت میارم؟ چرا منتظرم نموندی؟ ژیجیو بابا هی
پس …تو داری من واست میارمش بیا آروم همه ی بچه های روستایی سر زمین کار میکنن کی بچه شو بیکار میذاره؟ پس مدرسه ی ژیجیو چی میشه؟ کی میدونه؟ اگه کلاس رایگان باشه، شرکت میکنه من پول واسه خرج کردن ندارم ،اگه هه می بهت پول بدهکاره برو از خودش بگیر خانم
ما واسه ی پول نیومدیم اینجا فقط میخوایم ژیجیو رو ببینیم تو مرد بافکری هستی چرا هه می واسه کار رفت شنگژن؟ خودش تصمیم گرفته به هر حال اون تنهایی رفته قبلا اصرار داشت با اون هواگوانگ عوضی ازدواج کنه من مخالفت کردم اما قبول نکرد با خودم گفتم حالا که ازدواج کرده
میتونه یه زندگی آروم داشته باشه ادم خودش تصمیم میگیره با کی ازدواج کنه ،اگه بعدا مشخص شد تصمیم بدی بوده سرنوشت رو مقصر میدونه درست میگم؟ عجیب نیست که بعد یه مدت و ،کمتر از یه سال برگشت و گفت طلاق گرفته تازه حامله هم بود بهش گفتم بچه رو سقط کن ولی نکرد
گفت خودش بچه رو بزرگ میکنه من پیش اون ژائو هوانگوانگ عوضی رفتم ولی اون گفت بچه رو نمیخواد و هه می باید بچه رو سقط میکرده مامان چرا دوباره درباره اش حرف میزنی؟ چرا نگم؟ ژیجیو رو بدین به من من میبرمش شهر و میفرستمش مدرسه خودم بزرگش میکنم ژیجیو گوشت بخور مگه گوشت
دنده ی ترش و شیرین دوست نداری؟ بابا من گوشت دوست ندارم سبزیجات میخورم !نه برای اینکه بزرگ بشی باید گوشت بخوری حرفمو گوش کن ممنون بابا بخور ژیجیو مامانت پول فرستاد؟ ژیجیو تو باید ازشون ممنون باشی اگه خوب رفتار نکنی بابات ولت میکنه چرا میترسونیش؟ داشتم اذیتش میکردم لطفا یه بچه رو
اینطوری اذیت نکنید اون بچه اس اشکالی نداره اما یه بچه حرفتون رو جدی میگیره ژیجیو گریه نکن چیزی نیست چیزی نیست پسرم اون اشتباه میکنه من ولت نمیکنم نمیکنم ای وای داشتم اذیتت میکردم واقعا باورت شد؟ یه پسر نباید انقد ساده لوح باشه لطفا فقط غذاتونو بخورید اگه نخورید نودلا خمیر میشن
خیلی خنده داره بسه نمیبینی هایچائو ناراحت شد؟ مگه چیه؟ بهم اعتماد کن من هیچوقت ولت نمیکنم تو هیچ جا نمیری تو فقط پیش من میمونی مثل جیان جیان توام بچه امی یه پدر چطوری بچه اشو ول میکنه؟ بهم اعتماد کن من ولت نمیکنم مادرم گفت که بچه امو بردی پیش خودت
و هزینه مدرسه اش رو میدی فقط میتونم تشکر کنم ممنون که پدر ژیجیو شدی تو ستاره ی شانس ژیجیو هستی الان من یکم مشکل دارم واقعا نمیتونم هزینه ی نگهداری از ژیجیو رو بدم لطفا با ژیجیو مثل پسرت رفتار کن نگران نباش چون تو بزرگش میکنی اون پسر توعه اون مثل پدر
واقعیش باهات رفتار میکنه چون اون پسر خوب و قدر شانسیه واقعا حیف که من فقط تونستم این مدت کم باهاش رابطه ی مادر و پسری داشته باشم من دیگه شانسی برای اینکه مادرش باشم ندارم اما از این فاصله زیاد تا ابد توی قلبم دوسش دارم و براش دعا میکنم حتما یه روزی
پولی که بهت بدهکارمو پس میدم ببخشید امروز امروز حرف بدی زدم و باباتو ناراحت کردم اشکال نداره اون جدی نمگیره میدونم با حرفام اذیتت میکردم ولی …ما بخاطر خودمه میدونم بازم تقصیر من بود که بی فکر بودم باز شروع کردی باشه باشه باشه درباره اش حرف نمیزنم ژیجیو بله؟ یه قولی بهم بده
چه قولی مادرتو فراموش کن درباره اش پرس و جو نکن و دیگه دنبالش نگرد اون خیلی وقته ولت کرده فقط به مسائل دوران بچگیت نچسب اینطوری برای دوتاتون بهتره من چیز خاصی نمیخوام فقط میخوام دلیلشو بفهمم ژیجیو باید پاکی خودتو حفظ کنی بابات خیلی باهات مهربونه به احساساتش صدمه نزن میدونم پسر خوب
تولدت مبارک ممنون بازش کن باشه ساعت مرسی سلیقه ات خوبه بذار کمکت کنم بپوشیش ممنون، ولی لازم نیست وقتی بسکتبال بازی میکنم نمیتونم ساعت بندازم میذارمش اینجا بعدا میبینمت توپ رو بده من درستو بنویس انقد تنبلی نکن در نزن یا خدا روز تعطیل اینجا چیکار میکنی؟ برادرم کجاس؟ اینجا نیست
نه تو خونه اس، نه رستوران اگه اینجا نیست، پس کجاس؟ من از کجا بدونم؟ زنگ بزن بهش سعی کردم گوشیشو جا گذاشته خونه پس من دیگه نمیدونم حتما زود برمیگرده میتونی بشینی اونجا و منتظرش بمونی نیا داخل دیگه چیه؟ منو ببر پیش برادرم چرا اینکارو بکنم؟ ،اگه نکنی از اینجا نمیرم
پس بمون تا خشک شی ببرم پیش برادرم !ول کن !ولم کن اگه ولم نکنی از خشونت استفاده میکنم تا سه میشمرم …یک صد یوان میدم این صد یوانه فقط داری دور خودت میچرخی واقعا برادرم اینجاس؟ خودمم نمیدونم فقط حدس زدم به نفعته پیداش کنی کی از اینجا میرین؟ به تو ربطی نداره
خیلی هم ربط داره بعد از اینکه شما رو مخ ها برید داداشم واس خود خودم میشه مادربزرگم گفت اون برادر منه اون به تو هیچ ربطی نداره شما فقط همسایه این واسم مهم نیست شما چی میگین به هرحال من همیشه پیششم عه راستی یادم اومد حتما رفته سوپر مارکت خرید کنه بریم
دنبالم بیا زود باش داری گولم میزنی پس دنبالم نیا کجاس؟ هی اشکال نداره چیزی نمیشه نگران نباش من اینجام خانواده جین می یانگ کیه؟ من من برادرشم ببین یه شکستگی تو بازوش داره و چندتا کبودی خفیف رو سرش ولی جدی نیست حالا با من بیا داخل و کارای پذیرشش رو انجام بده باشه
چطوری افتاد؟ منم نمیدونم عب نداره اون خیلی بچه اس و تو همینطوری ولش کردی اگه اتفاق بدی میوفتاد کی مسئولیتشو. قبول میکرد؟ من من هزینه بیمارستانو میدم مگه فقط هزینه بیمارستانه؟ …خب هنوز خیلی کنجکاوم چطوری افتاد؟ توضیح بده نمیدونم تو باهاش بودی اونوقت میگی نمیدونم؟ فکر کردی باورم میشه؟ دوباره میپرسم چطوری افتاد؟
چنگژی بیدار شده چطوره؟ خوبه بابا برو به رستوران برس من هستم چنگژی واقعا خوبه؟ خوبه نگران نباش نگران مادرم نباش برادر …من !برادر من برادرمو میخوام !برادر برادرمو میخوام تو برو خونه باشه بریم خونه غذا میپزم و به ژیجیو میگم برات بیاره باشه برو بریم اینجا جای ما نیست یادمه قبلا
خیلی دوسش داشتی حتی با اینکه کوچیک بودی از خواهرت مراقبت میکردی و اون دوست داشت پیشت باشه هرکی ازش میپرسید میگفت تو رو دوست داره احتمالا چنگژی هم، چون همه اش درباره ات حرف میزنم از همون اول که دیدت ازت خوشش اومد شاید برای اون علاوه بر پدر و مادرش
تو نزدیک ترین فرد بهشی برای همین، وقتی دید …با لی جیان جیان انقدر خوبی، اون حسودیش شده پس اون به هرحال خواهرته میشه حتی یکمم که شده، علاقه ات رو به جیان جیان باهاش تقسیم کنی؟ لطفا؟ من چیزی که به لی جیان جیان تعلق داره رو، با بقیه تقسیم نمیکنم من تو نیستم
من دوش گرفتم جیان جیان بیا برو باشه بعدا میرم ساعت یازدهه بیا دوش بگیر و بخواب بابا دوست نداره شیرینی بخوری تا نیستش سریع بخور به من توجه نمیکنی؟ دهنتو باز کن !آ آ آ دختر خوب خب؟ هنوز داری به اون دختر احمق فکر میکنی؟ تو که هلش ندادی خودش افتاد چرا ناراحتی؟
مگه احمقی؟ من احمق نیستم میدونم تقصیر من نبود پس چرا انقد ناراحتی؟ تو که نیوفتادی بازم اون یه بچه اس و شکستگی داشته این روزا لینگ شیائو بعد مدرسه سریع میره بیمارستان و اونجا میمونه من چند روز ندیدمش حتما خیلی ناراحته
